شمس الدين حافظ
251
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 189 طاير دولت اگر باز گذارى بكند ] 120 شماره مسلسل 262 طاير دولت اگر باز گذارى بكند * يار بازآيد و با وصل قرارى بكند ديده را دستگه « 1 » در و گهر « 2 » گرچه نماند * بخورد خونى و تدبير نثارى بكند شهر خاكيست ز عشّاق مگر كز طرفى * دستى از غيب برون آيد و كارى بكند كس نيارد بر او دم زدن از قصهء ما * مگرش باد صبا گوشگزارى « 3 » بكند دادهام باز نظر را بتذروى « 4 » پرواز * بازخواند مگرش بخت و شكارى بكند كو كريمى كه ز بزم طربش غمزدهاى * جرعهاى دركشد و دفع خمارى بكند يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب * بود آيا كه فلك زين دو سه كارى بكند
--> ( 1 ) قدرت ( 2 ) اشك چشم ( 3 ) مخفيانه بسمع رساندن ( 4 ) به تركى قرقاول و به فارسى خروس صحرائى گويند . - بود بطهران آمد و جلو منزل ما ملاقات مرحوم كسروى با آن مرحوم تصادفى روى داد ( از تبريز گويا از مكتبخانه با هم آشنائى داشتند ) ضمنا معرفى من به عمل آمد مرحوم كسروى اين شعر را خواند : بيگانگى نگر كه من و يار چون دو چشم * همسايهايم و خانه هم را نديدهايم من خاطره انجمن ادبى افسر را زنده كردم و مدعى شدم كه بحافظ اسائه ادب نموده به زور ما را به اندرون برد و يادداشتهاى خود را راجع بحافظ درآورد و چنين خواند : شما را با ارجگزارى يا ستايش دگران چهكار - خودتان با فهم و خردتان داورى كنيد خدا بشما فهم و خرد داده كه خودتان نيك و بد را بدانيد - ديگران هر چه مىگويند بگويند - شما اگر در پى حقايق هستيد خودتان بينديشيد و بفهميد و بعد اضافه كرد كه من پندارهاى او را بيهوده و شما نيك مىدانيد ولى آنچه ميان من و شما مشترك است اينست : كه حافظ اين پندارها را با شيواترين زبانى بشعر آورده و در دلها جايگزين مىگرداند . پس از اين جلسه روابط من و او تا پايان عمرش حسنه و من آن مرحوم را پاك باطن و مؤمن و بطور كامل در مرحوم كسروى غير آن ديدم كه دربارهاش مىگفتند ( عين گفتههاى مرحوم كسروى را بعدها ضمن نشريهاى بنام حافظ چه مىگويد منتشر كردند )